عاشقانه.وتفریحی

www.shonem.blogfa.com


شادمهر عقیلی آهنگ انتخاب

برای دانلود روی آهنگ مورد نظر خود کلیک راست کنید و بعد گزینه Save Target As را بزنید

فرمت : Mp3 / کیفیت : 160Kbps

انتخاب


نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 17:3 توسط فرزاد احمدی زاده| |

آلبوم جدید امید به نام نگاه اول 
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 16:41 توسط فرزاد احمدی زاده| |


معین آهنگ دلم تنگته

برای دانلود روی آهنگ مورد نظر خود کلیک راست کنید و بعد گزینه Save Target As را بزنید

فرمت : Mp3 / کیفیت : 320Kbps

دلم تنگته

فرمت : Mp3 / کیفیت : 128Kbps

دلم تنگته


نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 16:26 توسط فرزاد احمدی زاده| |

 

من می روم و گم می شوم در نبض خاطره ها

و اینک این منــ ــم...
گیـج و مبهــ ــوت...
در آغازِ رو به پایـان...
چـه زود دیـ ـر شد...


چـه خام بودم که تصـ ـور کردم عشق را تا ابـد به بند کشیده ام...
چـه خام بودم که تصـ ـور کردم مجنون زمان را یافته ام...
شیــرینی آغازِ عشق هنوز بر جانم مانده بود که پایــانش طعمِ گــ ـسِ جدایی
را بر من چشـاند...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 14:0 توسط فرزاد احمدی زاده| |

می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد

در دایره حضورش تو را به من نشان دهد

می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم

هر وقت دلم هوای تو را کرد

عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند

می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم

که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند

دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد

می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند

پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند

عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....

 

 
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 13:55 توسط فرزاد احمدی زاده| |

هرکسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد،، من ساده به خیالم که

همه کار وکسم شد،، اون که عاشقانه خندید خنده های منو

دزدید،، زیرچشمه مهربونی خواب یک توطئه می دید

من در حسرت شنیدن حرف تو و توهم حرف مارو نمیفهمی...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 13:50 توسط فرزاد احمدی زاده| |

 

زیباترین کلمه؟...... عشق                                      

    زشت ترین کلمه؟....بی وفایی    

                            

پاک ترین کلمه؟.................اشک                             


 

          بی همتاترین کلمه؟............تنهایی                          


 

بی معناترین کلمه؟.......جدایی

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 16:53 توسط فرزاد احمدی زاده| |

نامه اي در جيبم... و گلي در مشتم...

غصه اي دارم با ني لبكي...
سر كوهي گر نيست...
ته چاهي بدهيد...
تا براي دل خود بنوازم...
عشق جايش تنگ است!
نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 16:49 توسط فرزاد احمدی زاده| |

( ترانه سرا : مونا برزویی – آهنگ و تنظیم : شادمهر عقیلی )

( کــیــفــیــت اورجــیــنـال جـایگــزین شــد )

Shadmehr Aghili - Halam Avaz Misheh

Halam Avaz Misheh

Halam Avaz Misheh

Halam Avaz Misheh

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 7:18 توسط فرزاد احمدی زاده| |

دانلود آهنگ با کیفیت ۳۲۰ با لینک مستقیم

Click Here For Download

دانلود آهنگ با کیفیت ۱۲۸ با لینک مستقیم

Click Here For Download

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 7:42 توسط فرزاد احمدی زاده| |

آهنگ جدید , فوق العاده زیبا و شنیدنی معین به نام همدم با  کیفیت اصلی
( ترانه سرا : افشین مقدم – آهنگ و تنظیم : علیرضا افکاری )

دانلود آهنگ جدید و شنیدنی معین به نام همدم | www.birdana.com

برای دانلود با لینک مستقیم روی آیکون زیر راست کلیک و Save Target As را بزنید

دانلود آهنگ جدید و شنیدنی معین به نام همدم | www.birdana.com

به دلیل استقبال بیش از حد کاربران عزیز ویدئوی آهنگ همدم استاد معین را نیز مهیا نمودیم

دانلود موزیک ویدئو با کیفیت HD با حجم ۷۵ مگابایت

لینک مستقیم / لینک رپیدشیر

دانلود موزیک ویدئو با کیفیت خوب با حجم ۱۹ مگابایت

لینک مستقیم / لینک رپیدشیر

دانلود موزیک ویدئو قابل اجرا در تلفن همراه با حجم ۵ مگابایت

لینک مستقیم / لینک رپیدشیر

لازم به ذکر است آهنگ خون سیاوش از استاد معین نیز در لینک زیر قابل مشاهده و دانلود است

اینجا کلیک کنید

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 7:24 توسط فرزاد احمدی زاده| |

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
 


نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 0:20 توسط فرزاد احمدی زاده| |

نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 8:31 توسط فرزاد احمدی زاده| |

دلت را بتكان

غصه هايت كه ريخت

تو هم همه را فراموش كن

دلت را بتكان

اشتباه هايت تالاپي مي افتد زمين

بذار همان جا بماند

فقط از لابه لاي اشتباه هايت يك تجربه را بيرون بكش

قاب كن و بزن به ديوار دلت

دلت را محكم تر اگر بتكاني

تمام كينه هايت هم ميريزد

و تمام آن غم هاي بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهايت

حالا آرام تر، آرام تر بتكان

تا خاطره هايت نيفتد...تلخ يا شيرين چه تفاوت ميكند؟!!

خاطره ،خاطره است..... بايد باشد....بايد بماند.....

كافي ست؟..

نه، هنوز دلت خاك دارد

يك تكان ديگر بس است

تكاندي؟؟

دلت را ببين

چقدر تميز شد... دلت سبك شد؟

همه چيز ريخت و حالا...

و حالا تو ماندي و يك دل و يك قاب تجربه....

مشتي خاطره و يك او...

خانه تكاني دلت مبارك....

نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 17:48 توسط فرزاد احمدی زاده| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 7:55 توسط فرزاد احمدی زاده| |



خدايا

هرکس به يادم هست به يادش باش

اگر کنارم نيست ، کنارش باش

اگر تنهاست پناهش باش

و اگر غم دارد غمخوارش
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 7:40 توسط فرزاد احمدی زاده| |

نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 16:13 توسط فرزاد احمدی زاده| |

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر
برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

ادامه در لینک زیر


دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از
دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر
لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من
نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 16:7 توسط فرزاد احمدی زاده| |

 گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعت

 

اين منم كه هميشه بايد سكوت كنم...

اين منم كه هميشه بايد بگويم چشم...

اين منم كه هميشه بايد تحمل كنم.....

من از اين منم بيزارم.......................

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 20:23 توسط فرزاد احمدی زاده| |

دعا می کنم که هيچ گاه چشمهای کهربايی تو را در انحصار قطره های اشک نبينم و

تو برايم دعا کن که ابر چشمهايم هميشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببينم و تو برايم دعا کن که هرگز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دريا و بوی بهار را دارد
هميشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچ گاه در دستی به جز دست تو گره ندهم
من برايت دعا می کنم که گلهای وجود نازنينت هيچ گاه پژمرده نشوند ٬
برای شاپرکهای باغچهء خانه ات دعا می کنم که بالهايشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشيد آسمان زندگيت دعا می کنم که هيچ گاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدی
پس برايم دعا کن ٬ دعا کن
که خورشيد آسمان زندگيم هيچ گاه غروب نکند

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 20:17 توسط فرزاد احمدی زاده| |

عاشق تر از قبلم بمون تو پیشم

دور از چشات هرگز آروم نمیشم

عاشق شدن خوبه اگه عشق تو باشه

تنهام نذار تا بی تو دنیام از هم نپاشه

از من نگذر نمیتونم چون وابستس به تو جونم

محتاجم به نفسهاتو  . آخه دور از دستات تو زندونم

نزدیک اگر باشی غرق تو میشم دور از چشات هرگز آروم نمیشم

از غم دلم دوره آخه تویی امیدم

دیگه دوریت محاله واست جونم و میدم

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 20:19 توسط فرزاد احمدی زاده| |

ای

همراه

مـــــــــن

تنــــــها با تو

تا اوج عشـــــــق

هـم پـــــــــــــروازم

با قلب تودلدارمن هم آوازم

توهمپـــــــــای من، تنـــها با من

هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی

با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی

تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی

ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب

دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم

ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم

تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان

چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب

تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب

مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان

بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب

ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی

عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم

ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران

عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم

ای تورؤیـای شبهای مـــــــن

عشقو ببین تو چشمای من

 دستاتو تو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 20:10 توسط فرزاد احمدی زاده| |

شب بود ..

همه جا سیاه بود

چشم تو...

پر از فریب ماه بود...

چشم من

 فقط در ارزوی یک نگاه بود

ولی چه اشتباه بود

سهم من از قفس تنگ جهان

اه بود و اه بودو اه بود

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 19:57 توسط فرزاد احمدی زاده| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 19:3 توسط فرزاد احمدی زاده| |

عاشقم چون عاشقی بهتر از تنفره....
چرا عاشق نباشیم تو این دنیای فانی...

 

راست میگن عاشقا دیونه ان،چون من دارم دیونه میشم از دستت.قلب

 

تو این دنیای پوچ وفانی بهتر با هم باشیم دستای همدیگرو بگیریم و از موانع عبور کنیم تا هر دو خوشبخت شیم.

 

اگه بهم قول بدی که دلمو نشکنی،حاضرم تا آخرش باهات بمونم...

 

تو با قلبت عاشق میشی اما من با عقلم عاشق میشم...

 

نمیدنم چرا تازگی ها بی تو بی تاب شدم،دوست دارم همش صداتو بشنوم فکر کنم دارم عاشقت میشم.

 

عاشق شدن کاری نداره ولی عاشق موندن سخته...

 

اگه میگم عشقمی بدون واقعأ عشقمی

اگه میگم بدون تو روزم سیاه باور کن

اگه میگم از پیشم بری میمیرم

چون تو نبض منی....قلبماچ

 

تو خوابو رویا میبینمت بدون هیچ بهانه ای...

نمیگم دوست دارم چون دوست ندارم ....میگم عاشقتم چون اگه نباشی میخوام دنیا نباشهقلب

 

یک سلام قشنگ تقدیم به عزیزتر از جانم

تقدیم به کسی که با تمام وجود میپرستمشقلب

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 19:1 توسط فرزاد احمدی زاده| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 18:28 توسط فرزاد احمدی زاده| |

قسم به آن تبسم کوچک که در آخرين لحظات به روي بام لبانت نشاندي که

 

 ديگر گريه نخواهم کرد و غصه نخواهم خورد.

 

آري به شرافت شقايق ها سوگند،به سلوک نسترن عاشق،به يک رنگي جويباران

 

و به باراني که از آسمان چشمانم فرود مي آيد و چون سيلابي مي جوشد و

 

 گرد غم را از وجودم مي زدايد سوگند، که دسته گل ياد تو را همواره

 

 روي طاقچه ي عاطفه و رو به خورشيد وفا

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 13:42 توسط فرزاد احمدی زاده| |


تصوير اصلي را ببينيد

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 8:45 توسط فرزاد احمدی زاده| |


ـــــــــــــــــ دانلود آهنگ جان مريم با صداي زنده ياد استاد محمد نوري ـــــــــــــــــ

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: Download jane Maryam ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مي روي ... چون بوی گــل از برم ـــــــــــــــــــــــــــــ رفتنت ... کی می شود باورم

بوده ای ... چون تاج گل بر سرم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تا ابد ... یـــاد تو را می برم

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 14:9 توسط فرزاد احمدی زاده| |

بیو گرافی از زنده یاد محمد نوری   ا ستاد محمد نوری خواننده پیشکسوت، مرد هنر و اخلاق و چهره ماندگار کشور به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی شنبه شب در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و جامعه موسیقی و هنری کشور را در ماتم فرو برد.محمد نوری که حدود یک سال درگیر بیماری سخت و بدخیم بود و برای چندمین بار در سه ماه گذشته در بیمارستان بستری شد شنبه دارفانی را وداع گفت . استاد محمد نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی "سیروس شهردار" و "فریدون فرزانه" و"مصطفی پورتراب" رفت و از آنها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه ای که به سختی می توان آن را در زیر شاخه ای از شاخه هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند . اجرای ترانه های مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... اوهمچون "جان مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است . استاد محمد نوری علی رغم تمامی این تواناییها و موقعیتهای هنری هیچگاه در پی مال اندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت . این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد . و اینک این مرد هنر و اخلاق و این اسطوره موسیقی مردمی که صدا و طنین دلنشینش روح و روان هر شنونده ای را نوازش می کند دنیا را ترک و به دیار باقی شتافت . روحش شاد و يادش گرامي . منبع : سایت موسیقی ما
آهنگ زيبا و جاودانه ي جان مريم با صداي استاد محمد نوري كه از يكي از كنسرتاشون ضبط شده تقديم به روح اين هنرمند فقيد كشور و تقديم به شما دوستان عزيزم . اين آهنگ از جاودانه هاي موسيقي كشور هست كه هيچ وقت بوي كهنه گي نگرفته و اجراي دلنشين استاد هميشه تازه گي داره و تا هميشه ياد استاد رو برامون زنده نگه خواهد داشت

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 13:23 توسط فرزاد احمدی زاده| |

Design By : Night Melody